loading...

سه نفری | بزرگترین سایت تفریحی آموزشی ایران

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و

داستان جالب دکتر و خواستگاری

admin بازدید : 561 سه شنبه 22 بهمن 1392 نظرات (1)

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید.

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم

استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی

 

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 182
  • کل نظرات : 544
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1165
  • آی پی امروز : 94
  • آی پی دیروز : 136
  • بازدید امروز : 425
  • باردید دیروز : 301
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 425
  • بازدید ماه : 5,336
  • بازدید سال : 58,604
  • بازدید کلی : 9,883,338